أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
12
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
فقط باشد يا بجوهر اگر آن دارو غذاى مطلق باشد و بخاصيت اگر آن دارو ذى الخاصية باشد و مركب ازين جمله اگر آنها مركب باشند فصل شانزدهم در احوال آبها كه در بدن تاثير آن بسيار بود يا آنكه ركنى باشد از اركان بدن آدمى اما غذاى بدن آدمى نمىشود چراكه آن بسيط است و بدن آدمى مركب است و آنچه غذا باشد مىبايد كه مشابه مغتذى باشد كه آن بدنست و مع هذا ضرورى بدن است و ضرورت از ان بدان سبب بود كه غذا بىبدرقه آب در بدن طبخ نمىيابد خاصه در معده و تعديل حرارت هم مىكند پس ازين جهت آب هم ضرورى باشد و بهتر آبها آبى باشد كه در ان ده صفت باشد از آمدن راه دور و شيرين طعم آن و بسيارى مقدار آن و آمدن آن از بلنديها و از زمين پاك يا سنگلاخ و آنكه روى آن ازو مكشوف باشد و بشمال رود يا مشرق و قليلى از ان طعم شراب را باطل كند و زود از آميزش چيزها متغير نگردد و چيزها در ان زود مهرا گردد بعد از ان آب باران بعد از ان آب چشمهاى روان بعد از ان آب كاريز يا بعد از ان آب چاهها و بدترين آبها آبى باشد كه در يك جا ايستاده باشد و از زمين مىطراود و در كوى ايستاده حركت كند خاصة كه جل سبز در بالاى آن باشد خاصة كه در ان اجرام كثيفه افتاده باشد و آب نيستانها هم بدين ردائت و آبى كه از برف و يخ گداخته باشد خاصة ردى و غليظ باشد و از ان غليظتر آبى كه آن را به برف سرد كنند از داخل فصل هفتدهم در موجبات استفراغ و احتباس كه استفراغ آنچه بايد كه در بدن بماند موجب ضعف و هزال بدن مىشود و احتباس آنچه مىبايد كه از بدن مستفرغ گردد موجب ثقل بدن و عدم اشتها و عدم گوارندگى غذا شود و خوف از حركت فصل هشتدهم در كلام كلى در اسباب غير ضرورى و غير مضار مر بدن را و آن مثل طلايها بود و روغنها و نضجى بآفتاب در سرما و استظلال بسايه در گرما و امثال اينها فصل نوزدهم در موجبات استحمام و نضجى و اندفان در رمال گرم و شور از براى مستسقى و تمرغ در ان و استنقاع در ادهان و رش آب سرد در روى كسى كه او را غشى افتاده باشد و بلّ وجه و افعال هركدام ازين مذكورات كه چه اثر دارد از گرمى و خشكى و ترى و سردى گفته خواهد شد جمله دوم در تعديل سبب و سبب از هركدام از عوارض بدنيه بود و در اين جمله بيست و نه فصل باشد فصل اول در اسباب مسخن كه بدن از ان سبب گرم شود و اصناف مسخنات پنج قسم باشد حركت باعتدال و غذاى باعتدال و رياضات معتدله و تكاثف ظاهر و ابدان و تخلخل باطن بدن فصل دوم در مبردات يعنى چيزى چندى كه بدن بدان سبب سرد گردد و اسباب مبرده هفت قسم باشد جميع اسباب مسخن وقتى كه بافراط باشد و بسيارى غذا دارد و سكون بافراط فصل سوم در مرطبات از آنچه بدن بدان سبب اكتساب ترى كند و اسباب ترى بسيار باشد مثل سكون و نوم و احتباس مفرط و استفراغ خلط مجفف و كثرت غذا و ملاقات مرطبات و استحمام مرطب فصل چهارم در مجففات مثل حركت بافراط و بيدارى بافراط و بسيارى استفراغ از هر خلط و كثرت جماع و قلت اغذيه و اغذيه يابسه و ادويه مجففه و تواتر حركات نفسانى و استحمام بمياه كبريتى و افراط حرارت و كثرت استحمام و كثرت عرق فصل پنجم در مفسدات از اسباب فساد شكل كه اسباب خلقت باشد از قلت ماده و كثرت آن و رقت و غلظت آن در رداءت هيئت انفصال از رحم و رداءت اخذ قائله و رداءت تقميط و اسباب بادى و امراض مادى فصل ششم در اسباب سده و ضيق مجارى كه سبب آن يا وقوع چيزى باشد در مجراى از اخلاط غليظه يا لزجه يا بسبب كثرت جمود يا بسبب ضغط جوانبى آن ضاغط ورم باشد يا ربطى از خارج كه فشارى رساند به مجارى بدن از خارج و بسبب التحام هم مىشود كه گوشتى در مجرى برويد يا نبات چيزى از مجارى يا انطباق آن يا افراط قوت ماسكه يا قبضى شديد از سرماى قوى يا از خشكى بافراط فصل هفتم در اسباب تساع مجارى بدن كه بسبب ضعف ماسكه باشد يا از حركتى قوى از قوت دافعه يا از ادويه مفتحه يا ادويهء مرخيه حاره رطبه كه مقوى دافعه باشد و حصر نفس ازين باب باشد فصل هشتم در خشونت سطوح اعضاى بدن خشونت در سطوح اعضاى پديد مىشود بواسطه استعمال ادويه شديدة الجلد بواسطه تقطيع آن مثل خل و اشياى حامضه از فواكه قابضه نارسيده از مثل سيب و به و آلوها يا از چيزها كه در ان خشونتى باشد و عفونتى يا بسيارى غبار و گرد و امثال آن از گردجانه و آهك و زرنيخ و امثال اينها فصل نهم در اسباب ملاسته بدانكه اسباب ملاسة كه نرمى اعضا بود يا مغرى باشد بواسطه لزوجت آن يا محلل لطيف و امثال آنها فصل دهم در اسباب خلع و مفارقت موضع از زوال عضو بسبب ممدودى از مثل جذبى از خارج يا مفسدى